سلام من آریا هستم و 20 سالمه. تنها بچه خانواده هستم. یه مامان خوشگلم دارم که 41 سالشه و یه خاله که3 سال از مامانم کوچیکتره. اسمش میتراس وبچه دارهم نمی شه. خاله میترا همه کاراشو با مامانم انجام میداد از خرید گرفته تا .... خاله میترا و مامانم خیلی با هم راحتن. مثلا بعضی وقتا می شنیدم که از سکس به هم صحبت میکنن که دیشب چه جوری سکس کردن یا دوست دارن چه جوری سکس کنن وازاین حرفا...... اینم بگم که خاله میترا هیکل سکسی داره بدن جا افتاده سینه های گوشتی (سایز85) کون قلمبه و پاهای تپل. خلاصه هر چیزی که برای حشری کردن یه مرد لازمه. ماجرایی رو که میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به 2 سال پیش وهمش ازاونجایی شروع شد که من بعضی وقتا با مامانم میرفتم حموم. یعنی ازبچگی این جوری بوده و برام عادی بود. ولی مامان هنوزم فکر میکرد من همون آریا کوچولوم و جلوم لخت لخت میشد. راستش تو بچگی اصلا از این کار خوشم نمیومد ولی بزرگتر که شده بودم خوشمم اومده بود. من با مامان خیلی راحت شده بودم. هرسوالی که برام پیش میومد می پرسیدم. اونم جواب می داد. مثلا برام گفته بود که چه جوری به دنیا اومده بودم. یه بار بهش گفتم مامان چرا اینقدر سینه هات بزرگه؟ آخه واقعا بزرگ بود. تو فامیل تک بود، تو بزرگی وسکسی بودن. اینو از نگاه های بچه های فامیل تا مردای فامیل میشد فهمید.{سایز 95} خندید وگفت بزرگتر که شدی می فهمی. وقتی زیاد گیر دادم گفت: اینا دلخوشی باباته. فهمیدم که بابامم عاشقه سینه های مامانمه و فهمیدم چرا بعضی وقتا موقع خواب مامان به بابا می گفت شیر نمی خوای؟ همیشه به بهونه ی شستن تن و بدن مامان میتونستم به سینه هاش وکل بدنش دست بزنم وهمیشه وقتی دست به کونش میزدم خودشو می داد عقب. فکرکنم از کون خیلی تحریک میشد. مامانم هیچی نمی گفت ولی وقتی زیاده روی می کردم میگفت دیگه داری شیطونی می کنیا! چون دودولم گنده میشد واونم می فهمید ولی اینا باعث نمی شد که دیگه با مامان نیام حموم. می گفت: عیبی نداره عادی میشه. تو این سن همه همین جورین (ندید بدید) بهم چیزی نمی گفت فقط می خندید. یه باربهش گفتم چرا میخندی؟ گفت آخه با این سنت چیزی از بابات کم نداری. نمی دونم همسن بابات بشی چی ازآب در می یای. خدا به داد زنت برسه. بعد منو محکم تو بغلش گرفت. طوری که کیرم رفت لای پاش وسینه هاشو فشار میداد تو صورتم وهمش قربون صدقم میرفت. اولین باری هم که آبم اومد جلوی مامانم بود. آخه همیشه مامانم موهای کیرمو برام میزد و منم برای مامانم این کارو میکردم. یعنی موهای کسشو براش میزدم مامانم خودش این جوری می خواست. از این کار لذت می برد. پاهاشو باز می کرد منم با یه دست کسشو صابونی می کردم و با اون دستم براش می زدم. می فهمیدم که از این کار من لذت می بره ولی به روش نمیاورد که من پر رو نشم. منم از قصدهمش دست چپمو می مالیدم رو کسش اونم چشماشو می بست و حال می کرد. یه بارکه داشت موهای کیرمو میزد دستش رو حسابی صابونی کرد. کیرمو گرفت وشروع کرد به زدن. ولی اینقدر کیرمو اینور اونور کرد تا آبم ریخت تو دستش. من نمی دونستم چی شده. از مامان پرسیدم. اونم گفت هیچی عزیزم دیگه مرد شدی. بعد کیرمو(آخه دیگه مرد شده بودم) گرفت و بوسید. بعد از اون روز رومون بیشتر به هم باز شد چون دیگه همش باهام شوخی می کرد و با کیرم ور میرفت یا کونشو میمالید به کیرم. جوری که مثلا اتفاقی بوده. وقتیم که خیلی حشری می شدم میگفت راحت باش. اگه می خوای جق بزن. می گفت کسمو نگاه کن جق بزن. خودتو خالی کن. ولی من چون عاشق سینه هاش بودم همیشه یه دستم روی سینه هاش بود و جق می زدم. یه دفه ازش خاستم که اون برام جق بزنه. با التماس قبول کرد. کنارم رو زانو نشست طوری که سرش سمت کیرم بود وکونش طرف من. شروع کرد برام جق زدن. خیلی آروم و حرفه ای این کارو میکرد. منم با کونش بازی میکردم تا آبم اومد. بهترین جق عمرم بود. ولی نمی دونم چرا ازم نمی خواست که باهاش سکس کنم. منم که روم نمی شد. فکر کنم همه این چیزا رو برای خاله میترا هم تعریف کرده بود و گفته بود که چه کیر مردونه دارم. چون متوجه شده بودم که خالم یه جور دیگه نگاهم می کنه و حتی رفتارشم با من عوض شده بود. دیگه خودشو انقد جلوی من جمع وجور نمی کرد. برعکس راحت ترم شده بود. مثلا باهم شوخی میکردیم جلوم خم میشد تا سینه هاش معلوم بشه یا می نشست روی پام و... یه روز خاله میترا و مامان رفته بودن خرید. منم تازه از فوتبال اومده بودم و ولو شده بودم رو کاناپه. حولمو برداشتم برم حموم که مامان وخاله اومدن. من گفتم: میرم یه دوش بگیرم. مامانمم گفت: منم خیلی عرق کردم باید یه دوش بگیرم. برو منم میام. گفتم: باشه. خواستم برم که خاله میترا گفت: منم میام! من خیلی جا خوردم. مامانمم گفت لازم نکرده. تو صبر می کنی بعد از ما میری. خاله هم راضی شد. منم رفتم ولی تو دلم همش به مامان بد و بیراه می گفتم که جلوی خاله میترا رو گرفت. رفتم تو حموم. زیر دوش بودم که یه دفعه مامان اومد تو. مثل همیشه لخت لخت. همین جوری که داشت میومد جلو سینه هاش تکون می خورد. منم که مثل همیشه فوری شق کردم. مامان خندش گرفت. گفت: حالا صبر کن برسم بعد. اومد زیر دوش کنار من. منم بغلش کردم وبوسیدمش. با لحنی بیحال گفت: برو اونور توام. دارم از گرما می میرم. نچسب به من. منو میگی! کلی ضدحال خورده بودم. کیرم داشت دیگه می خوابید که یه دفعه دیدم خاله میترا با شورت و کرست مشکی که سفیدی بدنشو جذابتر می کرد اومد تو. فکر کنم مامان از بس هول بود در رو کامل نبسته بود. من که تا حالا خالمو اونجوری ندیده بودم کلی کف کردم و دوباره کیرم مثل سنگ شد. مامانم دیگه صداش دراومد: مگه نگفتم صبر کن بعد ما؟ چرا اومدی؟ خاله میترا گفت: آخه منم گرمم بود. داشتم می مردم. ولی معلوم بود که داره دروغ میگه چون همش نگاهش به کیر من بود. منم که یادم رفته بود لخت لخت با کیر شق شده جلو خالم وایسادم. فقط داشتم خالمو با شورت و کرست دید میزدم. خلاصه خاله میتراهم خودشو جا کرد. مامانم دیگه چیزی نگفت. خاله میترا تا اومد کنار من بهم گفت: این چیه دیگه شیطون؟ داشتین چی کار می کردین؟ مامان گفت: خفه شو میترا! این عادتشه. همیشه همین جوریه تو حموم. خاله میتراهم خندید و گفت: چه عادت خوبی. خوش به حالت. مامانمم خندش گرفت ولی من ققط تو نخ سینه ها و خط کس خاله بودم. خاله همش به بهونه های الکی خودشو می مالید به من و به کیرم دست میزد. منم اولش خجالت می کشیدم ولی خوشم میومد. مامان گفت: میترا بچه ی منو اذیت نکن. خاله هم گفت: کاریش ندارم که توام. من که دیگه داشتم میمردم از شق درد. وقتی خالم دید دارم بد جوری نگاش میکنم به شوخی گفت: می خوای اینارم در بیارم راحت باشی؟ منم با پررویی گفتم: اگه این کارو بکنی که خیلی خوب میشه. اونم ازخدا خواسته پشتشو کرد به من گفت: بازش کن. گفتم: چیو؟ خالم گفت بند کرستو دیگه. مگه نمی خوای ببینی؟ وای من عاشق این کار بودم. هر وقت تو فیلم سوپر این صحنه رو میدیدم 100 میزدم عقب و دوباره می دیدم. بعد خالم برگشت و گفت: بیا ببین چطوره. منم گفتم: عالی. ولی چون می خواستم نشون بدم که چقد مامانمو دوست دارم گفتم: هرچی که باشه به مامانم که نمی رسه. با این حرفم خالم شاکی شد ولی مامانم کلی حال کرد. منو بغل کرد و سینه هاشو فشار داد تو صورتم. می دونست من عاشق این حرکتم وهمش قربون صدقم میرفت. خاله میترا که دید اینجوریه خواست برگه برنده رو کنه. دیدم خم شد و شورتشو در آورد. وای دیگه نمی شد رو این کون حرف زد. واقعا حرف نداشت. بعدشم همش خودشو از پشت می مالید به من. منم دیگه نتونستم تحمل کنم و از پشت چسبوندم بهش و سینه هاشو گرفتم. خاله میترا هم یه آه کشید. معلوم بود اونم خیلی حشریه. همش کونشو می داد طرف من.... منم که دیگه پر رو شده بودم وحشری. اصلا یادم نبود مامانم داره منو نگاه می کنه. آخه صداش در نمیومد. بعد خالم خوابید کف حموم و گفت بیا بخواب رو من. منم یه نگاه به مامانم کردم. ( یعنی اجازه) اونم با لبخند گفت برو پسرم. اینم خالته. غریبه که نیست. عیبی نداره. منم رفتم. خالم ازم خواست که سینه هاشو بخورم. منم مثل قحطی زده ها می خوردم تا اونجا که می تونستم سینه هاشو میکردم تو دهنم. خالم داشت آخ و اوخ می کرد و همش میگفت بخور... فشارش بده.... نوکشوگازبگیر... بعد کیرمو با دستش گذاشت دم کسش و گفت بکن تو. ولی لازم به گفتن اون نبود. چون قبل از این که حرفش تموم بشه من کیرمو تا جایی که می تونستم کردم تو. وای چه کسی! اولین بار بود مزه ی کس کردن رو می چشیدم.... هیچی نمی فهمیدم. فقط وحشیانه تلمبه میزدم. خالمم می گفت محکم تر... تندتر... بکن بکن. منی که همیشه تا دستم به کیرم می خورد می خواست آبم بیاد نمی دونم چی شده بود اصلا انگار نه انگار. انقدر محکم تلمبه میزدم که خالم گفت: بلند شو کمرم درد گرفت. وقتی بلند شدم دیدم مامانم داره با خودش ور میره و سرو صداش حمومو برداشته. خاله میترا بلند شد و دستاشو گذاشت رو دیوار و خم شد گفت: زود باش دیگه شروع کن مردم. از اینکه یه زن 38 ساله داشت به من 18 ساله کس ندیده التماس میکرد حال میکردم. بعد دوباره کیرمو با یه تف جانانه کردم تو کسش. حالا دیگه من سرپا بودم و راحت تر می تونستم تلمبه بزنم. خالم همچنان جیغ میزد که انگار داره پاره میشه. هم من تلمبه می زدم هم اون خودشو به طرف من هول می داد. بعد دستای مامانم رو روی پشتم حس کردم. فکر کنم اون دیگه ارضا شده بود و اومده بود پیش ما. تو همین حال و هوا بودم که احساس کردم که یه چیزی مثل سیل می خواد از کیرم بزنه بیرون. دیگه فرصت نشد به خالم بگم. یه آه بلند کشیدم و تمام آبمو ریختم تو کس خاله میترا. اونم بدترازمن صداش دراومد. انگارداشت ازلذت می مرد. داد میزد: وای سوختم... چقد داغه... آتیشم زدی... بریز همشو. بریز تو کسم. منم همه ی آبمو خالی کردم. مامانمم از پشت منو بغل کرده بود. خودشو می مالید به من. بعد خاله میترا برگشت و کیرمو کرد تو دهنش و تا قطره آخرشم خورد. بعد مامان گفت: بسه دیگه..... پاشین بریم. الان منصور(بابامه) میاد. مارواینجوری ببینه اصلا خوب نیست. بعدشم همگی یه دوش گرفتیم و رفتیم بیرون. خاله میترا به مامانم می گفت: من اگه همچین پسری داشتم دیگه شوهرلازم نداشتم. من که تا یک هفته تو کما بودم که چی به من گذشته. خیلی حال کرده بودم.بعدازاون جریان مامان همش به من می گفت: دیگه این کارو با خاله میترا نکن. یه وقت آبرو ریزی میشه. به خاله میتراهم میگفت که با آریا کاری نداشته باش ولی خاله میترا دست بردار نبود. فکر کنم خیلی بهش حال داده بود. همش باهام از سکس حرف میزد و باهام شوخی میکرد. یه بار یادمه وقتی ما خونشون بودیم توی آشپزخونه گیر داد که باید کیرتو ببینم و می گفت واقعا باید به بابات احسنت گفت. بیبین چی ساخته! حالا دیگه بعد از سکس با خاله اونم جلو مامان رابطم با مامان نزدیکتر و سکسی تر شده. یعنی خودش فهمیده بود که چه چیزی همیشه در کنارش بوده ولی استفاده نکرده. یه جورایی به خاله میترا حسودی میکرد ولی روش نمی شد بگه. شایدم می ترسید. نمی دونم. ولی بالاخره با مامان جونم سکس کردم که اونو بعدا براتون میگم. خوش باشید
۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه
مادرزن
من و همسرم حدود دو سال است كه با هم ازدواج كرده ايم. از ابتداي شروع ازدواج مان سكس بسيار داغي داشتيم . هر دوتايمون بسيارحشري و پراز هيجان و شور بوديم.از همان آغاز طوري برنامه هايمان را تنظيم كرده بوديم كه هر لحظه و در هركجا بوديم برايمان فرقي نداشت با ولع خاصي به هم مي چسبيديم و به همديگر لذت مي داديم .از اولين روز قرار گذاشتيم هركداممان كه دلمان خواست به نوعي خواسته اش را بيان كند مثلاُ او وقتي دلش مي خواست يكي از سينه هايش رو بيرون مي ذاشت يا يواش مي اومد و يواشكي كيرم را مي گرفت يا دامنش كوتاهش رو در مي آورد و با شورت پيشم مي اومد و من هم همينطور يواشكي در آشپزخانه يا در هرجاي خانه از پشت بغلش مي كردم و گردنش را مي بوسيدم.ما به هيچ وقت به همديگر نه نمي گفتيم چون اين خواستنها غير مترقبه بيشتر حال مي داد . يادم مي آد يه روز در آشپزخانه مشغول غذا پختن بود كه من آمدم خانه ديدم با يه پيرهن نازك مشغول كار است سريع لخت شدم و كيرم كه داشت راست مي شد به سراغش رفتم يواش بغلش كردم آروم كيرم را وسط كونش ماليدم ابتدا متوجه لختيم نشد چون پشتش به من بود وقتي سرش را برگردوند و ديد كه من لخت و آماده هستم گفت: اوف عزيزم داشتم تو ذهنم باهات حال مي كردم آروم كونشو عقب داد و گفت عزيزم خيلي دوستت دارم, درست اون زماني كه مي خوامت پيشمي.دامنشو بالا زدم ديدم وسط شرت قرمزش خيس خيس هستششورتو كه كنار زدم ديدم كس خوشگلش خيس و نمناك آماده استبهش گفتم اجازه استبا يه حالت شهوتناكي گفت زود باش دارم مي ميرم و من هم از همان پشت آروم سر كيرم را گذاشتم روي كسش. آروم خودشو به من چسبوند.كم كم شروع كردم به عقب و جلو كردن. سينه هاشو از پشت گرفته بودم و داشتم خوب با دستام مي مالوندم.اونم دستاشو گذاشته بود رو دیواره اجاق گاز و بيشتر از من حال مي كرد.بعد كه از اين حالت خسته شديم روي فرش آشپزخونه دراز كشيديم. اون اومد روم. خوب مي دونست چيكار كنه! ديگه داشتيم به اورگاسم مي رسيديم بهم گفت حيف كه تو اين حالت اون تو نريزي... نمي دونيد وقتي آبم با فشار داخل كوسش شد يه حالي به هردوتايمون داد که تا يه ربع جون بلند شدن رو نداشتيم.ناهار آن روز را دو ساعت ديرترخورديم. كه اين باعث شد كه جريان اصلي كه میخوام برايتان بگم شروع بشه...ساعت 3 بعدازظهر بود. تازه شروع كرديم به كمك هم ناهار رو آماده كردن. يه ساعت بعد تازه ناهار رو تمام كرده بوديم كه زنگ در به صدا در اومد. معمولا" بعداز اتمام سكس ما ديگه لباس كاملي نمي پوشيم شايد يه شورت بپوشيم آن هم به خاطر ترشحاتي كه ممكنه بيرون بياد آن لحظه هم من و همسرم فقط يه شورت تنمون داشتيم.وقتي زنگ خونه رو شنيديم دستپاچه شديم. از پشت آيفون صداي مادرشو كه شنيديم . مادر همسرم با من اختلاف سني كمي داشت. زني ميانسال بسيار خوش اندام و خوشگل بود البته زنم هم خيلي خيلي خوشگله عين مادرش.تا با آسانسور بالا بياد ، زنم يك شورت توري و یه پيرهن بسيار نازك پوشيد و فقط يكي از دگمه هاش رو بست.من هم از يه طرف دنبال شلواركم و پيرهنم بودم و از يه طرف از ديدن اين حالت زنم كيرم داشت راست مي شد.بهش گفتم يكي طلب من تلافي مي كنم!!!! خنده هوسناكي كرد و با چشم خمارش به شلواركم اشاره كرد كه باد كرده بود و گفت: بابا مامانم داره مي ياد يه كم مواظب باش زشته. گفتم اگه خودتو ببيني به من حق مي دي.اگه بچه كوچكي هم ما رو تو این وضعیت مي ديد متوجه مي شد كه چه خبره!!!در خونه زده شد مادرش به دم در خونه رسيده بود. به هر ترتيب بود سعي كردم خودم را عادي نشون بدم.مادرش همين كه اومد تو دخترش رو ديد و با چشمهاي گردشده بهش نگاه كرد! يه نگاهي هم به من كه كيرم تازه داش آروم مي شد انداخت.سلام و احوال پرسي كرديم اومد و روي مبل کنار دخترش نشست. سرخی رانهاي سفيد زنم و خيسي شورت سفيدش و نوك پستانهاش كه از زير پيراهن نازكش بيرون اومده بود می گفت كه اينجاچه خبره!!!از هواي اتاق هم بوي شهوت و سكس و هوس مي باريد.مادرش با لبخند معني داري گفت انگاري بد موقعي مزاحم شدم . اگه اجازه بدين برم بعدا مي یام.همسرم با لحن هوس آلود و با ناز تحريك كننده اي گفت نه مامان جون تازه داشتيم گرم مي شديم در ثاني شما كه غريبه نيستيد من و شما كه هميشه با هم بوديم الانم عزيز دلم (به من اشاره كرد) به جمعمون اضافه شده، ما بايستي از شما كمك بگيريم تا بتونيم بهتر از هم لذت ببريم.مادرش در حالي كه مي خنديد به من گفت دخترم واقعاُ قوي هستش ولي مي بينيم شما از پسش براومدي. رو به زنم كردم و گفتم: به به عجب حرفهاي جالبي مي شنوم!!! يعني چي كه هميشه باهم بودي؟مادر زنم گفت: راستش مي دونيد وقتي دخترم با شما ازدواج نكرده بود و در خانه خودمان بود هميشه به همين وضع بود! آخه منو و آون كمي با هم شيطنت مي كرديم! البته دور از چشم باباش. با هم حموم مي رفتيم با هم لخت مي خوابيديم و از سكس با هم لذت میبردیم!گفتم: خوب منهم تو بازيتون هستم! وضعيت منو مريم كه معلومه! مي مونه شما كه اونم با اين توصيفات دلم مي خواد شما هم با ما باشید!بعد رو به زنم كردم و گفتم نميخواي از مادرت پذيرايي كني؟در حالي كه داشت بلند مي شد كه به آشپزخونه بره گفت تا من مي آم شما شلوغ نكنيد ها!!!من راست راست كرده بودم و هر دو تايشان متوجه اين موضوع شده بودند دلم مي خواست حسابی دلي از عزا دربيارم!!!مادر زنم شروع كرد حرف زدن. دستاش داشت روي رونها و پاهاش حركت مي كردند و من از خجالت نمي توانستم نگاه مستقيم كنم!هم داشتم از شدت شهوت مي مردم و هم از خجالت نمي دانستم چه كنم كه يهو زنم از آشپزخانه صدام كرد و گفت: يه لحظه مي توني بيايي . من هم از خدا خواسته بلند شدم. يادم رفته بود كه كيرم راست شده به خاطر همين وقتي بلند شدم انگاری در شواركم يه خيمه زده شده!درست در همين لحظه مادرزنم داشت به من نگاه مي كرد و يه لبخند هوسناكي كرد و گفت برو ببين چه كارت داره، زود بيايين منتظرتون هستم. سريع خودم رو به آشپزخانه رسوندم ديدم زنم بالاي صندلی رفته و تنها دگمه بسته پيرهنش رو باز كرده, شورتش رو در آورده و با پاهای باز آماده نشسته، بهم گفت: يالا زود باش كه جيگرم داره آتش مي گيره سريع زيپ شلواركم رو بازكردم! كيرم از كنار شرتم افتاد بيرون. آهسته گذاشتمش روي كسش و يواش به تو هل دادم. به آرومي تو رفت.يهو زنم با يه صداي نازكي و دوست داشتني شروع به آه و اوه کردمن شروع كردم به تلمبه زدن و در این حين بهش گفتم مادرت گفته زود برگردين!.زنم گفت: يكم ديگه مي خوام!!ديدم داره ميلرزه. احساس كردم داره ارضا ميشه ولي من آبم نيومده بود. خوشحال بودم و تو دلم نقشه هاي ديگه اي رو می كشيدم.زنم گفت اگه نمي خواي آبت بياد مسئله اي نيست! نيروت رو نگه دار بعدآ به دردمون مي خوره...زود خودمونو جمع كرديم. اول من بعد همسرم سيني شربت و شیرینی به دست وارد پذيرايي شديم.مادرزنم انگار كه در كنار ما بوده گفت ببينم با اين عجله كه آدم نمي تونه كاري بكنه مگه نه؟ سرم را انداختم پايين!زنم گفت راست مي گي مامان! از كجا فهميدين؟مادرش خنده اي كرد و گفت از گردن قرمز شده ات!!!زنم در حین حرف زدن مادرش اومد و كنارم نشست منهم فرصت رو از دست ندادم و دستم را دور گردنش انداختم و خودمو بهش چسبوندم.يه نگاه به سينه هاش كردم و يه نگاه به مادرش متوجه شدم يكي از دگمه هاي پيرهن مادرش از بالا باز شده و سينه سفيدش اومده بيرون . ديگه كيرم حساب شق شده بود يواش يواش دستم رو بردم روي سينه هاي زنم گذاشتم و اون هم دستم رو گرفت و محكم روي پيستونهاش فشارداد. مادرش گفت بچه ها انگار من تو خونه نيستم برين راحت باشين منهم اينجا میشینم و تماشا می کنم. منو ميگي از اين فرصت استفاده كردم و دگمه پيرهن زنم را باز كردم دو تا پستون سفيد خوشگل مثل هلو بيرون افتاد. مادرش داشت حسابي از اين موضوع لذت مي برد و با سينه هاش ور مي رفت.من هم صورت زنم رو به خودم چسباندم و شروع كردیم به لب گرفتن.لباشو با ولع خاصي مي خوردم. يكي از دستهامو رو بردم داخل شرتش و كس خيس و نمناك و شهوت ناكش رو لمس كردم و آروم بازيش مي دادم. در همان حالي كه بوديم زنم شلواركم و پايين كشيد از رو شرتم شروع به مالیدن كيرم کرد. پستونهاش سفت سفت شده بودند. درحالي كه داشتم گوشش رو مي خوردم به آرامي بهش گفتم مادرت رو نگاه كن!مادرش داشت با دستاش كسش می مالوند و با چشماش كاملاً شهواتناكش عشق بازي ما رو تماشا مي كرد.با يك حركت پيرهن همسرم رو در آوردم!!!بلند شد و شورتش را درآورد. لخت لخت جلوي من و مادرش وايستاد. همان جوري كه ايستاده بود گرفتمش و دهنمو بردم جلوي كس ناز و خوشگلش شروع كردم به ليس زدن و خوردن.عجب طعمي داشت! كاملاُ مادرشو از ياد برده بوديم . داشتم زبانم رو در داخل كسش مي چرخاندم. از شدت هيجان مي لرزيد. طاقت ايستادن رو نداشت يواش بر روي مبل نشست. رفت به سمت مادرش كه پاهاي لختش رو بروي مبل انداخته بود و داشت با دستاش حال مي كرد. مادرشو بوسيد و گفت اجازه مي دين كار رو تموم كنيم من ديگه تحمل شو ندارم. مادرش با حالت شهوتناكي گفت عزيزم آخه بايد اول شوهرت رو لخت كني بعداً !!!زنم انگاری تازه متوجه شده بود كه من هنوز لباس بر تن دارم اول پيرهن سپس شلوارکم رو درآورد با يه شورت جلوي اونا ايستاده بودم. يهويي گفت يك دو سه و شورتم را پايين كشيد! انگار كيرم از زندان در آمده باشه راست و سيخ وايستاد!! هر دو تاشون انگار كير نديده بودند.انگار زنم همين نيم ساعت قبل همان كير را نخورده بود! شروع كرد كير منو بوسيدن و آروم داخل دهنش برد.شروع كرد خوردن و ساك زدن من داشتم ديوانه مي شدم . ناگهان مادرش بلن دشد و اومد جلو و گفت عزيزم اينجوري نه صبركنيد بهتون نشون مي دم!!!!منو بغل كرد و آروم روي مبل نشوند و سرش رو آورد زير و شروع كرد ليس زدن واي چقدر ماهرانه داشت ليس مي زد داشتم خالي مي كردم كه زنم گفت: یاد گرفتم اجازه بده حال نوبت منه!ولي مادرش نذاشت تنها بمونه و دو تايي افتادن به جون کیرم!!!من که داشتم ديوانه مي شدم گفتم: آخه مادر جون اينجوري كه نمي شه يه لحظه اجازه بدين. رو به زنم كردم و گفتم كمكم كن تا لباسهای مادرخوشگلت رو در بياوريم!!!زنم از پشت مادرشو بغل كرد و شروع كرد به مالوندن پستوناش!من هم دو تا لب خوشگل ازش گرفتم و شروع كردم دگمه هاي پيرهنشو درآوردن! كرست كرم رنگ خوش دوختي پوشيده بود.سينه هاش بزرگ و ديوانه كننده بودند. زنم از پشت بند كرست رو باز كرد و منم كرست رو در آوردم. بعدش بند دامنشو باز كرد و زيپشو پايين كشيد. دامنش خودبخود پايين افتاد!!واي چقدر شهوتناك بود اين صحنه مادرش با يه شورت در وسط و من و اون روي دو زانو نشسته بودیم. دستم رو روي يكي از پستوناش گذاشتم.از شدت هوس میلرزید!زنم ديگه تحمل ديدن اين صحنه ها رو نداشت خودشو از پشت به مادرش چسبوند. دستاش كس مادرش و كير منو گرفته بودند. منهم نميدانستم از كجاي بدنش شروع كنم. زنم سرشو آورد جلو و لبامون رفت روی هم. با دستاش من ومادرشو مالش مي داد و دستهاي من كس و پستونهاي مادرزنم رو. مادرزنم گفت بچه ها من ديگه طاقت ندارم!!دخترم اجازه مي دي شوهرت منو بكنه. دخترش گفت البته كه اجازه هست دراز بكش! نمي دوني شوهرم چقدر قوي و زيبا آدم رو مي كنه!!! من از کردن اون سير نمي شم!!!!با اين حرفها مادرشو به پشت رو زمين خوابوند بعد كنارش به پهلو دراز كشيد و شروع كرد مالیدن کسش.ديگه كيرم داشت منفجر مي شد. آروم به پهلو كنار مادرش خوابيدم دستمو گذاشتم روي كسش. خيس و نمناك و لزج بود!خيلي نرم بوسيدمش سرم رو بالا آوردم ديدم زنم صورتش رو نزديك آورده لباشو بوسيدم. بهش گفتم اجازه هست برم روش؟لبخندي زد و گفت آره عزيزم برو ولي بعدش منم هستم!!بعد رو به مادرزنم كردم و گفتم دوست داريد يا نه اجازه هست؟ با يك آه و ناله حشري جواب منو داد!!! يواش يواش رفتم روش!زنم از عقب كيرم رو روي كس مادرش داد.به چشماي مادرزنم زل زده بودم. احساس كردم زنم داره كير من و كس مادرش رو با هم ليس مي زنه!!!كمي فشار دادم كيرم آروم توي كسش رفت.آخ و اوخش در اومد. كم كم شروع كردم بالا پايين كردن.زنم داشت پستانهاي مادرش رو مي خورد كم كم حركاتم تند و تندتر شد. مادر زنم ديگه داشت ديونه مي شد. ميگفت: بكن تا ته بكن! جرم بده! اين كس مال تو هستش! بكنش بكنش!با تمام وجود احساس لذت مي كردم.مادرزنم هم حسابي لذت مي برد و زنم كير منو و كس مادرش رو باهم ليس مي زد!كم كم داشت آبم مي آمد گفتم من دارم تمام مي كنم!زنم گفت نه ترا خدا من هنوز موندم!بعد به مادرش گفت: بسه حالا نوبته منه!اومد و روي شکم مادرش دراز كشيد و من از عقب يواش كيرم رو داخل كسش جاي دادم. دو تا كس روي هم افتاده بودند بعداز مدتي كيرم رو درآوردم و توي كس مادرزنم كردم! و دوبار از اون درآوردم و توي كس زنم كردم، ديگر داشتم تمام مي كردم. بهشون گفتم من دارم تمام مي كنم! اونا ناي حرف زدن رو نداشتن!من بلند شدم و كيرم رو جلوي صورت آنها گرفتم هر دوتاشون كيرم رو گرفتن!با دوتا حركت كوچك تمام صورتشون رو با آبم مني شستم!ديگه داشتم پس مي افتادم از هر دوتاشون لب گرفتم و روي مبل پهن شدم اونا هم داشتن همديگر و بوس مي كردن.با اينكه كاملاُ تخليه شده بودم ولي از ديدن عشق بازي اونا باز هم داشتم تحريك مي شدم.مادرزنم گفت بچه ها بلندشيد بريم حموم.آب گرم حمام که بهمون خورد دوباره حالمون تغيير كرد!مادرزنم كيرم رو گرفت شروع كرد به ساك زدن!زنم هم كس مادرش رو مي خورد و من هم از زير كس زنم رو مي خوردم.دوباره آبم داشت ميومد!بهش نگفتم يهو تمام آبم رو توي دهنش خالي كردم مادر زنم همه اش رو خورد و با خنده گفت: ناقلا اين كار رو بايستي تو كس زنت بكني!با اين حرفش زنم جيغي از شهوت كشيد و گفت من كير مي خوام همین الان!!!مادرش سريع از پشت گرفتش و من پاهاشو دادم بالا، مادرش پستونهاي زنم را از پشت گرفت و شروع كرد به مالیدن!!! آروم كيرم رو گذاشتم روي كسش.به مادر زنم گفتم نگاه كن چطور كيرم رو تو کس دخترت می کنم! وحشیانه زنم رو می کردم و مادر زنم با خودش ور می رفت تا هرسه با هم به ارگاسم رسيدیم. تمام آبم رو توي كس زنم ريختم. كيرم رو كه كشيدم بيرون آب مني ام با فشار اومد بيرون مادرش با انگشتاش داشت اون رو مزمزه مي كرد و با چوچوله دخترش بازي مي کرد... هر سه خسته از حمام اومديم بيرون . تا ساعت 7 عصر خوابيديم . عجب روزي بود آنروز . من و زنم و مادرم هرچند وقت يكبار با هم هستيم. البته قرارگذاشتيم كه هيچ وقت من و مادرش بدون دخترش با هم نباشيم! ولي يكبار نتونستيم جلوي خودمونو بگيريم آن هم وقتي بود كه زنم براي بدنيا آوردن بچه اي كه در مقابل مادربزرگش نطفه اش بسته شده بود در بيمارستان بود!
ثریا
من ثريا هستم 34 سالمه شوهرم 42 سالشه ديابت داره و هميشه برادرش با خانوادش ميان خونمون به شوهرم سر ميزنن برادر شوهرم دوتا دوختر داره با يه پسر که پسره هيجده سالشه يه روز که اومده بودن خونمون من هم اسهال داشتم هر ده دقيقه به ده دقيقه ميرفتم توالت اون شب من باره ششمم بود که ميرفتم توالت و يه شلوار و یه پيراهن مردانه تنم بود . توالت خونمون قسمت بالاي ساختمونه و يک اطاقکي هم کنارش هست که آبگرم کن و يه سري خرت و پرت ريختيم اون و اون اطاقک کناره توالت هستش و يک دريچه و يه پنره کوچيک داره اون شب من نشسته بودم دستشوئي ميکردم که احساس کردم يکي داره دريچه رو بر ميداره اول ترسيدم فکر کردم جن يا دزدي اومده وقتي دستسو آورد دريچه رو بر داره دستشو ديدم و فهميدم که پسر برادر شوهرمه چون ساعت موچي اي که شوهرم براش خريده بود دستش بود من سرمو انداختم پايين گفتم آخه اين مي خاد کجاي منو ديد بزنه از تو دريچه از نيم تن به بالا رو فقط مي شد ديد منم که لباس جم و جور تنم بود صداي آه آهش ميومد که مطمئن بودم که داره جق ميزنه ولي براي چي رو نمي دونم دلم براش سوخت گتفم اين بد بخت فقط داره صورتمو مي بينه و جق ميزنه دکمه هاي پيرهنمو باز کردم و سينه هامو در آوردم که ببينه و جقشو بزنه که وقتي من اين کارو کردم اون داشت از خوشحالي مي مرد صداش ميومد که مي گفت دمت گرم خلاصه اونشب اون جق زد و منم هر وقت نگاهش ميکردم که زل زده بود به سينه هاي من بهش مي خنديدم . فردا شبش که اومده بودن ديدم که داره لحظه شماري ميکنه که من برم توالت منم بيکار نبودم که الکي برم اونجا اون جق بزنه يه لحظه با خودم فکر کردمکه شوهرم که ديابت داره و فقط با کاندوم با هام حال ميکنه برم ببينم اگه کيرش دورست و حسابي بود با اون يه حالي کنم اين با شلوار کرده بودم با همون پيرهن مردونه رفتم تو توالت شلوار و شورتمو در آوردم و آورزون کردم به جا حوله اي رفتم نشستم تو توالت و منتظر شدم بياد دريچه رو بر داره وقتي اومد و دريچه رو برداست اون هم منتظر شد من پيرهنمو در بارم که جق بزنه حدود يک ربع منتظر شد ديد که هيچ خبري نيست گفت اح دي بيار ديگه من که صداشو شنيدم بلا فاصله پيرهنمو در آوردم و اون داشت منو نگاه مي کردو جق ميزد من پاشدم وقتي که پاهاي لختم ديد و کسم داشت نگاه ميکرد دست از جق زدن برداشت فقط نگاه کرد هي ميگفت جون بخورمت منم رفتم جلوي دريچه سينه هامو کردم تو دريچه اونم تا اين صحنه رو ديد سر سينه هامو کرد تو دهن شو تند تند ميک ميزد چند دقيقه اي با سينه هام ور رفت اومدم ببينم کيرش چطوريه تا سرم از دريچه رد کردم دستاشو گذاشت رو لپم سريع لب گرفت کيرشو ديدم کيرش رو گرفتم تو دستم نرم و کلفت بود ولي يه کم کوتاه بود کلي لب گرفت پسر خوشگلي بود لباي نرمي داشت وقتي لب ميگرفت ازم خودم هم خوشم ميومد ولي بگم بيست دقيقه داشت لب ميگرفت کلافت کرد خودم خسته شودم صورتمو کشيدم عقت گفت يه لحظه دهنتو بيار جلو نميدونستم چيکار ميخواد بکنه دهنمو بردم جلو گفت بازش کن باز کردم زبونشو گذاشت تو دهنم با لباش لبامو بست و ميک ميزد دوباره صورتمو کشيدم کنار برگشتم کونمو کردم به سمت دريچه اولش يکم با دستش کسمو مالوند بعد کيرشو گذاشت و فشار داد رفت تو منم که بدنم داشت از شهوت مي لرزيد ارضا شدم همين که من آبم اومد اونم گفت زود باش بر گرد بر گشتم کيرشو گذاشت رو سينه هام آبشو ريخت رو سينم سرشو آوردم اينور باز ازم لب گرفت گفتم بسه بابا الآن که گمدش در بياد زود برو تا منم بيام اون رفت منم با دستمال کاغذي آبو پاک کردمو کسمو شستمو رفتم خلاصه از اون شب به بعد هر موقع ميومدن من ميرتم توالت اونم از تو اطاق من ميکرد يه روز انسورين شوهرم تموم شد انسورين يه آمپوليه که براي بردن قند تو سلولا بکار ميره و براي مريضاي ديابتي هستش شوهرم حالش بد بود زنگ زدم داداشش اومد بردش بيمارستان من پسرم با اونا رفت و دخترم که 8 سالشه موند پيش من ساعت هشت شب بود زنگ زدن درو باز کردم ديدم مجيد پسر برادر شوهرم با يکي ديگه اومدن تو اوني که با مجيد بود موند تو حياط مجيد اومد تو گفت زن عمو کسي که خونتون نيست گفتم نه گفت ميذاري منو رفيقم يکم باهات حال کنيم گفتم مگه اينجا جنده خونس که تو هر کي رو ميبيني بر ميداري مياري اينجا من بخاطر خودم ميام باهات تو دستشوئي ديگه قرار نيست هرکي که مياد روئ برداري بياري گفت تورو خدا ضايع نکن همين يهبار گفتم خيلي خب بگو بياد ول دفعه آخرت باشه کسي رو مياري پسره اومد تو رفتيم تو اطاق مجيد ده دقيقه کرد زود تموم شد آبش اومد پاشد رفت بيرون که اگه کسي اومد خبر بده پسره اومد تو اطاق انگار تا حالا کس نديده بود بدون اين که لخت بشه کيرشو در آورد کرد تو کير کوشيکي داشت من انگار هيچي حس نميکردم بعد نيم ساعت آبش اومد باشد از رو لبم گاز گرفت و رفت منم پاشودم رفتم کسمو شستم رفتم پيش مجيد گفتم ديگه با کسي نيايا گفت باشه يهو پسر اومد زد تو کونم گفت خب شمارتو بهم بده گفتم براي چي گفت بابام رفته يزد از يزد بياد ميخام با بابام بيايم اينجا بهش گفتم همين يه باري که باهات اومدم بسته اونم بخاطر مجيد بود برو ديگه اينورا پيدات نشه اونا رفتن منم اومدم تو خونه دخترم گفت مامان با اون دوتا رفتين اون تو چيکار کردين تعجب کردم گفتم هيچي آبگرمکن خراب شده بود اومدن درست کردن تا يه هفته بعد مجيد هر روز ميومئ خونمون بي هم حام کيرديم يه شب جمعه بود مهمون زياد داشتيم من داشتم غذا آماده ميکردم دستشوئيم داشتم ولي کارمو ول نکردم تو اين حال مجيد هي ميرفت ميومد ميگفت بريم ديگه حالا تو آشپز خونه شلوغ بود اين هم اعصابمو خورد ميکرد اومد دمه گوشم گفت جنده خانم زود باش بريم ديگه کيرم ميخواد کستو جر بده اين و که گفت بهم بر خورد کارو ول کردم رفتم تو توالت اون هم اومد گفتم اون حرفي که دمه گوشم گفتي رو دوباره بگو گفت جنده خانم کيرم مي خواد کستو جر بده هيچي نگفتم دامنمو دادم بالا شورتمو دادم پايين دولا شدم گفتم بکن گفتم تو مگه ديدي من جنده گيري کنم که بهم مي گي جنده گفت آره ديگه حالا خوبه دارم الآن ميکنمت داشتم با کيرش حال ميردم که دستشوئي هم داشتم گفتم بذار حالمو بکنم حساب شو ميرسم آبش اومد ريخت رو رونام انگشتشو گذاشت رو سوراخ کونم گفت سري بعد ميخوام اينجا رو جر بدم گفتم چرا سزي بعد الآن جر بده گفت باشه فقط جيق نزنيا گفتم خب کيرشو گذاشت دمه کونم چنان کيرشو فشار داد که آشکم در ومد دستشوئي داشتم که کنترلمو داشتم از دست ميدادم که همه رو بريزم بيرون گفتم اول ليس بزن بعد کن گفت باشه سوراخمو ليس زد گفتم پايين تر گوشه هاي کسم گاز مي گرفت و ميکشيد گفت اينو باياد جر داد گفتم امروز چي گفتي بهم گفت گفتم جنده خانم باز گفت ثريا جنده زن عمو جنده مي خوام با کيرم جرت بدم منم خيلي زورم اومد هر چي ان تو کونم بود رو ريختم تو صورتش برگشتم ديدمش تمام صورتشو ان برداشته بود هيچي نمي تونست بگه بهش گفتم تخم سگ چند بار ديدي من برم به همه برم که بهم ميگي جنده اولا من بجاطر اين که داشتي جق ميزدي اومدم باهات دوما چون شوهرم مريضه هم خاستم يه حالي تو بکني يه حالي هم من بکنم گفتم يه باره ديگه حرفي بهم بزني بيچارت ميکنم رفتم کونمو کسمو شستمو رفتم اونم خودشو تميز کردو رفت از اون روز به بعد يک ماهه ميگذره هر روز مياد ميگه بيا بهم بده ميگم برو گم شوميخام بگم که اگه به مرده هم رو بدي ميرينه تو کفنش فرستنده: ثریا
مامان و پسردایی
با سلام به همه بچه ها من پويا هستم 18 سالمه يک چيزي براتون تعريف مي کنم فقط فکر نکنيد من بي غيرتم!!من چون داستان رضا رو خوندم خواستم اين خاطره رو بنويسم که بخونين . سيزدهم عيد بود يعني همون سيزده بدر خودمون رفته بوديم شمال اطراف شهسوار اونجا يه خونه داريم که از پدر بزرگم به پدرم ارث رسيده خونه بزرگي و با باغ بزرگي هست خلاصه رفتيم اونجا پسر داييم که سربازه اومده بود تهران خونه ما که روز سيزدهم با هم بريم شمال و مي خواست روز چهاردهم برگرده پادگان.خونه داييم اينا رامسر هستش. خلاصه رفتيم شمال. شب دوازدهم بود رسيديم و گرفتيم خوابيديم.صبح من زود پا شدم رفتم بيرون چند تا حلقه فيلم عکاسي گرفتم که بيام با پسر داييم عکس بگيرم چون اون مي خواست فرداش بر گرده پادگان .اومدم خونه ديدم بابام مي گه پويا آماده شو بريم رامسر دنبال داييت.گفتم باشه دو تا خواهرام هم پيش بابام بودن خواهر کوچيک 14 سالشه بزرگه 22 يادم اومد که اين پسر داييه يکم شيطونه اگه خواهرم تنها بمونه يه موقه جو مي گيرتش ميره سروقت خواهرم.چون از خواهرمم يه تيکه قبلا ديده بودم بيشتر شک کردم به پدرم گفتم پس اين دوتا هم بيان با ماپدرم گفت آخه داييت اينا تو ماشين جا نميشن يکي نبايد بياد من گفتم خوب من نمیام شما سه تا برين پدرم قبول کرد خواهرم بلند داد زد به مامانم گفت منم دارم مي رم پدرم اينا رفتن منم رفتم تو اطاق بالا که دوربين و بردارم بيام با پسر داييم عکس بگيرم رفتم دوربین و آماده کردم رفتم دنبال پسر داييم ديدم نيستش رفتم تو باغ دنبالش داشتم باغ و مي گشتم که ديدم مامانم با پسر داييم دارن با هم شوخي ميکنن مامانم پسر داييم رو حول ميداد پسر داييم مي افتاد مامانم که می خواست بره پسر داييم پاهاشو ميگرفت مامانم زمين مي خورد.منم ديدم دارن با هم شوخي مي کنن گفتم جو نرم چون اون مامانمه پسر داييم خجالت مي کشه و نشستم رو چمن و داشتم نگاشون ميکردم پسر داييم هي به مامانم ميگفت عمه جون فرحناز خانم زود باش دير ميشه ها من طاقت ندارم صبر کنم مامانمم مي گفت باشه حالا وقت هست من فکر ميکردم پسر داييم گرسنه هست داره ميگه که مامانم غذا رو زود درست کنه!! آخه بابام گفته بود که مامانم غذا زود درست کنه که تا اومدن نهار بخوريم.مامانم پسر داييم رو هول داد پسر داييم خورد زمين مامانم خواست فرار منه پسر داييم پاهاشو گرف مامانم بد جوری زمين خورد که کمرشو گرفت و گفت آخ کمرم قلنج کرد!!!پسر داييم گفت پاشو وايسا دستاتو بگير پشت سرت تا قلنجشو بگيري!مامانم بلند شد و اون کارا رو کرد پسر داييم دستشو قلاب کرد زير دستاي مامانم بلندش کرد و قلنجشو گرف و گذاشتش زمين ولي همون طوري دستشو نگه داشته بود ديدم داره از لپ مامانم تند تند بوس ميکنه!! هي ميگفت عمه جون خودمي بعد يهو لبشو گذاشت رو لب مامانم با مکس زياد بوس کرد که حتا صداشو منم شنيدم يکم بهم بر خورد ولي گفتم خوب عمشه اونم پسر داداششه اگه چيزي بود حتما مامانم گير ميداد بهش دو سه بار همين طوري بوس کرد و گفت عمه بخدا من ديگه طاقت ندارم الآن همه ميان هنوز کاري نکرديم!!! مامانم گفت خب باشه فقط زود!!! منم که با خياله راحت داشتم تماشا ميکردم و به حرفاشون گوش ميدادم فکر ميکردم دارن در باره غذا حرف ميزنن مامانم با يه شلوار بود و يه کت زنانه سفيد يهم ديدم مامانم شلوارشو درآورد جا خوردم برگشت دستاشو گذاشت رو ديوار باغ دولا شد پسر داييم هم شورت مامانمو داد کنار شروع کرد به ليس زدن کسش باورم نمي شد حسابي جا خوردم بعد چند دقيقه به مامانم گفت بيا کيرمو بخور مامانم گفت خوشم نمياد پسر داييم!گفت حالا بخور خوشت مياد مامانم گفت من کير شوهرمو نخوردم واسه تورو بخورم پسر داييم گفت فقط بکن تو دهنت ميخوام خيس بشه مامانم خوابيد رو زمين پسر داييم نشست رو سينش کيرشو کرد تو دهنش من يهو چشمم به دوربين افتاد گفتم بذار چندتا عکس بگيرم ازشون بعدا بدرد مي خوره يه عکس گرفتم دوربين کامرا ديجيتال ال جي بود راحت مي تونستم از نزديکتر هم بگيرم مامانم بلند شد و دولا شد دستاشو گذاشت رو ديوار پسر داييم لخت شد کيرشو کرد تو کسش و صداي آخ و اوخ مامانم بلند شد منم عکس مي گرفتم بعد چند دقيقه مامانم دراز کشيد رو زمين و پاهاشو بالا برد و پسر داييم کت مامانمو از تنش در اورد و سر پستوناشو ميک ميزد اونا کار خودشونو ميکردنو منم عکس مي گرفتم که پسر داييم بلند شد کيرشو گذاشت لاي پستوناي مامانم و آبش اومد و ريخت رو پستونا و سرو صورت مامانم بعد با کت مامانم صورت مامانمو پاک کرد و دوباره کيرشو کرد تو کسش و مي کرد و لب مي گرفت به مامانم گفت مي خواي آبمو بريزم تو کست حامله بشي مامانم گفت نه نمي خوام!!! گفت کسي که نمي فهمه تو شوهر داري اگر شوهرت گفت کي حامله شدي بگو خودت اون شب ريختي آبتو!!مامانم گفت نه نمي خوام ديگه بچه دار بشممنم داغ کرده بودم به خودم مي گفتم برم نرم چه خاکي تو سرم بريزم که صداي ماشين بابام رو شنيدم مامانمو پسر داييم زود بلند شندن و لباساشونو پوشيدن و رفتن تو ساختمان منم دوربين و بر داشتم رفتم تو اطاق خوابيدمپسر داييم اومد تو اطاق گفت پويا تو نرفتي باهاشون گفتم نهگفت از کي اينجايي گفتم يک ساعت خوابيدم اگه بذاري بازم مي خوام بخوابم گفت نمياي عکس بگيريم گفتم عکاسي بسته بود من فيلم ندارم برو بيرون مي خوام بخوابم رفتشو اون روز گذشت تا تابستون خواهرم دانشگاه ميرفت خواهر کوچيکم ميرفت مدرسه منم رفته بودم پيش يکي از دوستام اومدم خونه رفتم دنبال مامانم گشتم ديدم نيست رفتم بالا ديدم از تو حموم صدا مياد ديدم مامانم باز با پسر داييم ميخوان حال کنن زود رفتم از پايين هنديکم رو بر داشتم اومدم از تو دستشويي پنجره رو باز کردم ازشون فيلم گرفتم يهم تلفن زنگ زد رفتم اونو جواب بدم رفتم بالا دوباره فيلم بگيرم ديدم پسر داييم و مامانم دارن ميان پايين بدون اينکه به اونا توجه کنم رفتم تو اطاقم درو بستم و عکسها و فيلم رو ريختم تو کامپيوتر اين داستانو نوشتم که بگم به هر کسي اعتمادنکنين چند تا از عکسايي که از مامانمو پسر داييم گرفتم رو با کمي سانسور ميفرستم که ببينين . بعد از جريان مامانم و پسر داييم مامانمو با يکي دو نفر ديگه هم ديدم با يکي از ماموراي برق که اومده بود قبض برق و بده و سوپر مارکت محلهمون که پدرم خونه نبود اومده بود پيش مامانم که حال کنن از همشون عکس گرفتم و يه روز تمام عکسا رو به پدرم نشون دادم و پدرم حسابي جا خورد و از مامانم شکايت کرد و عکسا رو نشون قاضي داد.آخر شهریور بود که پدرم مامانمو طلاق داد من به بابام گفتم من مادر جنده نمي خوام پدرم تو دادگاه به قاضي گفت من زن جنده نمي خوام که بخاطر همين حرفش يه هفته باز داشت شد و مادرم و پسر داييم 2 سال حبس براشون بريدن 70 ضربه شلاق و صد هزار تومان جريمه نقدي .
sara
سارا
حدوداً یکسال پیش بود که دوستم ازدواج کرد. زنش یه دختر لوند و خوش هیکل بود. یکی دو بار اول که خونشون رفتم سینه و کپلش خیلی چشمم رو گرفت. من با دوستم و خانمش ارتباط دوستانه و رفتوآمدی خوبی داشتیم و کلاً با هم راحت بودیم. دوستم به اقتضای کارش مجبور بود ماموریت خارج از شهر بره و زنش، سارا تنها می موند. یکی از دفعاتی که دوستم ماموریت بود و سارا تو خونه تنها بود به موبایلم زنگ زد و گفت بوی گاز خونه رو ورداشته، ظاهراً گاز ایراد پیدا کرده؛ من که از حموم اومدم بیرون متوجه شدم. گفتم پنجرهها رو آروم باز کن و هیچ وسیله برقی رو روشن نکن تا من خودم رو برسونم. من تازه از سرکار برگشته بودم و میخواستم برم دوش بگیرم. سریع لباسهامو پوشیدم و رفتم خونشون. درب رو که باز کرد داشت موهاشو با حوله خشک می کرد. بوی شامپو تو فضای خونه پیچیده بود و رایحه زیبائی داشت. یه تاپ آستین کوتاه تنگ پوشیده بود و برجستگی سینههاش از زیرش مشخص بود. یه دامن کوتاه هم پاش بود که ساقهای زیباش رو نمی پوشوند. تو تخیلم رنگ شورتش رو هم قرمز فرض کردم. باهاش دست دادم و سریع رفتم آشپزخانه. بوی گاز با وجود باز بودن پنجره ها به خوبی به مشام می رسید. سریع رفتم سراغ گاز آشپزخانه و با یه بررسی متوجه شدم شلنگ گاز ترک برداشته و نشتی دارد. فلکه گاز رو پیدا کردم و بستمش. به سارا گفتم من میرم تا شلنگ بخرم و بیام. نیم ساعت بعد برگشتم. سارا هنوز همون لباس خونگی تنش بود. ده دقیقهای طول کشید تا من شلنگ رو عوض کنم. دیدم بساط شام رو روی میز آماده کرده و منتظره تا من گاز رو درست کنم. بهش گفتم خوب این درست شد. مشکلی نداره و می تونی غذات رو بپزی. اگه با من دیگه کاری نداری من برم. یه مقدار خستم و باید دوش بگیرم. با حالتی شاکی گفت من برای شام تدارک دیدم و باید حتماً شام بمونی. ضمناً اینجا هم حموم می تونی بری. من برات حوله و لباس زیر میزارم. یالا زودباش معطل نکن. خب وقتی خودش اصرار می کرد من چرا باید مقاومت می کردم. برام حوله و شورت و زیرپوش آورد و من رفتم حموم. نمی دونم یادش رفته بود یا عمداً اینکار رو کرده بود که شورت و کرست خیسش رو تو حموم جا گذاشته بود. رفتم تو و لباسامو درآوردم. دوش رو باز کردم تا آب تنظیم شود. چشمم به تیغ اوفتاد و دیدم که خیسه. مشخص بود که تازه ازش استفاده شده و باهاش موی کس و کون و ساق پا زده شده. من هم با افکار حشری، تیغ رو برداشتم و پس و پیشم رو زیر آب گرم تراشیدم و صاف و صوف کردم. انصافاً کیرم خوردنی شده بود. سر و تنمم شستم و خوشبو کردم. شورت و زیرپیراهنی که داده بود کوچک بود و بزور تنم رفت. لباس پوشیدم و اومدم بیرون. تو آشپزخانه داشت شام رو تهیه میکرد. شورت تنگ بدجوری به کیرم و تخمام فشار می آورد. بهش گفتم می تونم از شسوار استفاده کنم؟ گفت تو اتاق خواب روی دراوره. اتاق خواب طوری بود که از لای درش میشد آشپزخونه رو دید. رفتم داخل اتاق و درو نیمه باز گذاشتم. گفتم تا فرصت هست بزار شورتم رو عوض کنم چون بدجوری عذابم میداد. پشت به در گوشه اتاق شلوارم رو درآوردم و سریع شورت رو از پام کشیدم بیرون. زیرپوشم هم به زیربغلم فشار میآورد اون رو هم خواستم عوض کنم. دکمههای پیرهنم رو که داشتم باز میکردم یکهو درب رو باز کرد و اومد تو. من ناخودآگاه برگشتم و اون هم دو متری من با تعجب داشت نگاه می کرد. چند ثانیهای خشکمون زده بود. بالاخره از خجالت دستم رو جلوی کیرم گرفتم و با لکنت گفتم که شورت خیلی تنگ بود و اذیتم می کرد و گفتم بیام و عوضش کنم. با آرومی درب اتاق رو بست و اومد طرف من. گفتم الان یه سیلی تو صورتم می خوابونه. اومد جلو و تو چشام نگاه کرد. برق شیطنت رو تو چشاش می شد خوند. جلوی پام زانو زد و دستم رو کنار زد. از ترس کیرم خوابیده مونده بود. با دستش کیرم رو گرفت و بازی داد. بهش گفتم سارا من منظور نداشتم. الان لباسم رو می پوشم و می رم. بدون اینکه چیزی بگه زیر کیرم رو بو کرد. یه آهِ عمیق کشید و من رو به سمت تخت هدایت کرد. هیچ مقاومتی نمی کردم چون بدم نمی اومد حالی با سارا برده باشم. من رو لبه تخت نشوند و پاهامو باز کرد و نشست لای پام. کیرم دیگه بلند شده بود و آماده خوردن بود. اول سر کیرم و بعد تا ته کرد تو دهنش و شروع کرد با سر و صدا به خوردن. تو کیرخوری آماتور بود و گاهاً دندوناش کیرم رو اذیت میکرد. خیلی می چسبید. موقع خوردن سینه هاش رو از روی تاپش بازی می دادم و خوشش می اومد. در یک آن بلند شد و تاپ و دامنش رو درآورد. نه کرست تنش بود نه شورت پاش. منو رو تخت خوابوند و شروع کرد دوباره به ساک زدن. خیلی حشری شده بودم و به سختی خودم رو نگه داشته بودم. نیم خیز شدم و رفتم پشتش طوریکه کونش بطرفم باشه. با فشار دست از پشت بهش فهموندم که سینه اش رو بده پائین و کونش رو بده بالا. درست حدس زده بودم کس و کونش کاملاً تمیز و بی مو بود و آماده خوردن. کسش از فرط هیجان کمی خیس شده بود که حرارت آدم رو بالا می برد. شروع کردم به اشتیاق دوروبر کونش رو خوردن. همچین آه و ناله می کرد که حکایت از لذت فراوانش رو می داد. اصلاً بوی بد از لای پاش و کونش نمی اومد و در عوض خیلی هم خوشبو و خوشمزه بود. از همون جا گاهی نوک زبونم را به کسش هم می زدنم. کس سفیدی داشت که رنگ صورتی ناب لبای داخلی کسش هر کیری را بیتاب می کرد. حالت سرم رو 180 درجه عوض کردم و زیر کسش قرار گرفتم. چقدر نرم و لطیف بود. کیر توی اون کس چه احساسی که پیدا نمی کرد. یه مقدار کس و کونش رو خوردم و نوازش دادم که دیگه داشت با جیغ و داد ناشی از لذت بیحال می شد. دوباره بلند شدم و پشتش قرار گرفتم. آب از سر کیرم جاری بود (البته آب اولیه) و سر کیرم حسابی لزج شده بود. طوری چمباتمه زده بود که کیرم مقابل سوراخ کونش بود. سر کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش. سریع سرش رو برگردوند و گفت تو کونم نه. بکن تو کسم. منم از خدا خواسته با دست سر کیرم رو کمی پائین تر جلوی کسش قرار دادم و با یک فشار کم تا ته تو رفت. کسش حسابی لزج شده بود و کیرم خیلی راحت عقب و جلو می رفت. حدود 10 دقیقه ای تلمبه زدم که دیدم با تکونهای عجیب و غریب و آه و ناله به ارگازم رسید. من هم معطل نکردم و کیرم رو درآوردم و ریختم رو کمرش. عجب کیفی کردم. انگار تو دنیا نبودم و رو ابرا پرواز میکردم. نمیدونم چند دقیقه بیحال روی تخت افتاده بودم. به خودم که اومدم دیدم سارا لباس پوشیده جلوم وایستاده و با خنده داره نگام می کنه. گفت شام آمادهاس بیا شام بخوریم که شب درازی رو در پیش داریم و بایستی تجدید قوا بکنیم. با زحمت بلند شدم و لباس پوشیدم و رفتیم تا شام بخوریم و برای ادامه اون شب نیروی کافی رو ذخیره کنیم
حدوداً یکسال پیش بود که دوستم ازدواج کرد. زنش یه دختر لوند و خوش هیکل بود. یکی دو بار اول که خونشون رفتم سینه و کپلش خیلی چشمم رو گرفت. من با دوستم و خانمش ارتباط دوستانه و رفتوآمدی خوبی داشتیم و کلاً با هم راحت بودیم. دوستم به اقتضای کارش مجبور بود ماموریت خارج از شهر بره و زنش، سارا تنها می موند. یکی از دفعاتی که دوستم ماموریت بود و سارا تو خونه تنها بود به موبایلم زنگ زد و گفت بوی گاز خونه رو ورداشته، ظاهراً گاز ایراد پیدا کرده؛ من که از حموم اومدم بیرون متوجه شدم. گفتم پنجرهها رو آروم باز کن و هیچ وسیله برقی رو روشن نکن تا من خودم رو برسونم. من تازه از سرکار برگشته بودم و میخواستم برم دوش بگیرم. سریع لباسهامو پوشیدم و رفتم خونشون. درب رو که باز کرد داشت موهاشو با حوله خشک می کرد. بوی شامپو تو فضای خونه پیچیده بود و رایحه زیبائی داشت. یه تاپ آستین کوتاه تنگ پوشیده بود و برجستگی سینههاش از زیرش مشخص بود. یه دامن کوتاه هم پاش بود که ساقهای زیباش رو نمی پوشوند. تو تخیلم رنگ شورتش رو هم قرمز فرض کردم. باهاش دست دادم و سریع رفتم آشپزخانه. بوی گاز با وجود باز بودن پنجره ها به خوبی به مشام می رسید. سریع رفتم سراغ گاز آشپزخانه و با یه بررسی متوجه شدم شلنگ گاز ترک برداشته و نشتی دارد. فلکه گاز رو پیدا کردم و بستمش. به سارا گفتم من میرم تا شلنگ بخرم و بیام. نیم ساعت بعد برگشتم. سارا هنوز همون لباس خونگی تنش بود. ده دقیقهای طول کشید تا من شلنگ رو عوض کنم. دیدم بساط شام رو روی میز آماده کرده و منتظره تا من گاز رو درست کنم. بهش گفتم خوب این درست شد. مشکلی نداره و می تونی غذات رو بپزی. اگه با من دیگه کاری نداری من برم. یه مقدار خستم و باید دوش بگیرم. با حالتی شاکی گفت من برای شام تدارک دیدم و باید حتماً شام بمونی. ضمناً اینجا هم حموم می تونی بری. من برات حوله و لباس زیر میزارم. یالا زودباش معطل نکن. خب وقتی خودش اصرار می کرد من چرا باید مقاومت می کردم. برام حوله و شورت و زیرپوش آورد و من رفتم حموم. نمی دونم یادش رفته بود یا عمداً اینکار رو کرده بود که شورت و کرست خیسش رو تو حموم جا گذاشته بود. رفتم تو و لباسامو درآوردم. دوش رو باز کردم تا آب تنظیم شود. چشمم به تیغ اوفتاد و دیدم که خیسه. مشخص بود که تازه ازش استفاده شده و باهاش موی کس و کون و ساق پا زده شده. من هم با افکار حشری، تیغ رو برداشتم و پس و پیشم رو زیر آب گرم تراشیدم و صاف و صوف کردم. انصافاً کیرم خوردنی شده بود. سر و تنمم شستم و خوشبو کردم. شورت و زیرپیراهنی که داده بود کوچک بود و بزور تنم رفت. لباس پوشیدم و اومدم بیرون. تو آشپزخانه داشت شام رو تهیه میکرد. شورت تنگ بدجوری به کیرم و تخمام فشار می آورد. بهش گفتم می تونم از شسوار استفاده کنم؟ گفت تو اتاق خواب روی دراوره. اتاق خواب طوری بود که از لای درش میشد آشپزخونه رو دید. رفتم داخل اتاق و درو نیمه باز گذاشتم. گفتم تا فرصت هست بزار شورتم رو عوض کنم چون بدجوری عذابم میداد. پشت به در گوشه اتاق شلوارم رو درآوردم و سریع شورت رو از پام کشیدم بیرون. زیرپوشم هم به زیربغلم فشار میآورد اون رو هم خواستم عوض کنم. دکمههای پیرهنم رو که داشتم باز میکردم یکهو درب رو باز کرد و اومد تو. من ناخودآگاه برگشتم و اون هم دو متری من با تعجب داشت نگاه می کرد. چند ثانیهای خشکمون زده بود. بالاخره از خجالت دستم رو جلوی کیرم گرفتم و با لکنت گفتم که شورت خیلی تنگ بود و اذیتم می کرد و گفتم بیام و عوضش کنم. با آرومی درب اتاق رو بست و اومد طرف من. گفتم الان یه سیلی تو صورتم می خوابونه. اومد جلو و تو چشام نگاه کرد. برق شیطنت رو تو چشاش می شد خوند. جلوی پام زانو زد و دستم رو کنار زد. از ترس کیرم خوابیده مونده بود. با دستش کیرم رو گرفت و بازی داد. بهش گفتم سارا من منظور نداشتم. الان لباسم رو می پوشم و می رم. بدون اینکه چیزی بگه زیر کیرم رو بو کرد. یه آهِ عمیق کشید و من رو به سمت تخت هدایت کرد. هیچ مقاومتی نمی کردم چون بدم نمی اومد حالی با سارا برده باشم. من رو لبه تخت نشوند و پاهامو باز کرد و نشست لای پام. کیرم دیگه بلند شده بود و آماده خوردن بود. اول سر کیرم و بعد تا ته کرد تو دهنش و شروع کرد با سر و صدا به خوردن. تو کیرخوری آماتور بود و گاهاً دندوناش کیرم رو اذیت میکرد. خیلی می چسبید. موقع خوردن سینه هاش رو از روی تاپش بازی می دادم و خوشش می اومد. در یک آن بلند شد و تاپ و دامنش رو درآورد. نه کرست تنش بود نه شورت پاش. منو رو تخت خوابوند و شروع کرد دوباره به ساک زدن. خیلی حشری شده بودم و به سختی خودم رو نگه داشته بودم. نیم خیز شدم و رفتم پشتش طوریکه کونش بطرفم باشه. با فشار دست از پشت بهش فهموندم که سینه اش رو بده پائین و کونش رو بده بالا. درست حدس زده بودم کس و کونش کاملاً تمیز و بی مو بود و آماده خوردن. کسش از فرط هیجان کمی خیس شده بود که حرارت آدم رو بالا می برد. شروع کردم به اشتیاق دوروبر کونش رو خوردن. همچین آه و ناله می کرد که حکایت از لذت فراوانش رو می داد. اصلاً بوی بد از لای پاش و کونش نمی اومد و در عوض خیلی هم خوشبو و خوشمزه بود. از همون جا گاهی نوک زبونم را به کسش هم می زدنم. کس سفیدی داشت که رنگ صورتی ناب لبای داخلی کسش هر کیری را بیتاب می کرد. حالت سرم رو 180 درجه عوض کردم و زیر کسش قرار گرفتم. چقدر نرم و لطیف بود. کیر توی اون کس چه احساسی که پیدا نمی کرد. یه مقدار کس و کونش رو خوردم و نوازش دادم که دیگه داشت با جیغ و داد ناشی از لذت بیحال می شد. دوباره بلند شدم و پشتش قرار گرفتم. آب از سر کیرم جاری بود (البته آب اولیه) و سر کیرم حسابی لزج شده بود. طوری چمباتمه زده بود که کیرم مقابل سوراخ کونش بود. سر کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش. سریع سرش رو برگردوند و گفت تو کونم نه. بکن تو کسم. منم از خدا خواسته با دست سر کیرم رو کمی پائین تر جلوی کسش قرار دادم و با یک فشار کم تا ته تو رفت. کسش حسابی لزج شده بود و کیرم خیلی راحت عقب و جلو می رفت. حدود 10 دقیقه ای تلمبه زدم که دیدم با تکونهای عجیب و غریب و آه و ناله به ارگازم رسید. من هم معطل نکردم و کیرم رو درآوردم و ریختم رو کمرش. عجب کیفی کردم. انگار تو دنیا نبودم و رو ابرا پرواز میکردم. نمیدونم چند دقیقه بیحال روی تخت افتاده بودم. به خودم که اومدم دیدم سارا لباس پوشیده جلوم وایستاده و با خنده داره نگام می کنه. گفت شام آمادهاس بیا شام بخوریم که شب درازی رو در پیش داریم و بایستی تجدید قوا بکنیم. با زحمت بلند شدم و لباس پوشیدم و رفتیم تا شام بخوریم و برای ادامه اون شب نیروی کافی رو ذخیره کنیم
اشتراک در:
پستها (Atom)